تبليغاتX
انجمن حامیان میراث کهن اردکان

انجمن حامیان میراث کهن اردکان

اخبار و گزارشات میراث فرهنگی و معنوی ، گردشگری و صنایع دستی ایران و جهان

كارلوس فوئنتس نويسنده برجسته مكزيكي در سن 83 سالگي از دنيا رفت. اين خبري بود كه بسياري از منتقدان ادبي و ادب دوستان را شوكه كرد.

كارلوس فوئنتس را يكي از سه راس برجسته سبك رئاليسم جادويي آمريكاي لاتين دانسته اند.سبكي بعد ها در آثار ماريو بارگاس يوساي ژرويي به تكامل رسيد و در نهايت توسط گابريل گارسيا ماركز به اوج قله افتخار و محبوبيت جهاني دست يافت كه شايد شاخص ترين اثر اين سبك را بتوان رمان برجسته صد سال تنهايي برنده جايزه نوبل ادبي 1984 دانست.اين سبك كه با تلفيقي از اساطير محلي و سرخپوستي امريكاي لاتين با تحولات و زندگي روزمره اين منطقه اميخته شده و داراي دو رويه واقعيت و رويا مي باشد ، خيلي زود جاي خود را در ميان ادب دوستان و خوانندگان جهان باز نمود.كارلوس فوئنتس بر خلاف بسياري از نويسندگان بزرگ كه با فقر و حرمان به مدارج عاليه نويسندگي دست يافته اند ، در يك خانئاده ديپلمات مكزيكي در پاناما به دنيا آمد و تا 16 سالگي بواسطه ماموريت هاي شغلي پدرش در بسياري از نقاط دنيا زندگي نمود. اين 16 سال اقامت مداوم در بخش هاي مختلف امريكاي شمالي و اروپا دو فايده مهم براي زندگي او داشت : يكي اينكه علاوه بر زبان مادريش بر چند زبان ديگر دنيا بويژه انگليسي تسلط پيدا كرد و ديگر اينكه با بسياري از روندهاي زندگي اقليت هاي نژادي و مذهبي در اين كشورها آشنا شد كه بعد ها دست مايه بسياري از آثارش شدند.كارلوس فوئنتس اگرچه از منظر سياسي و ادبي چپ گرا شناخته مي شد و يكي از حاميان انقلاب كوبا و شخص فيدل كاسترو بود ولي هيچ ابائي هم نداشت كه از سياست هاي سختگيرانه دولت كوبا در برخورد با نويسندگان انتقاد نكند.او همچنين هميشه چاوز را با لقبي چون موسيليني مناطق حاره يا گرمسيري مخاطب قرار مي داد كه بعد از يك دوره آزاديخواهي راه و مرام موسيليني را در ايجاد يك حكومت فاشيستي ادامه داده بود.

فوئنتس در آثار و گفتگوهاي خود بارها به اين موضوع اشاره كرده كه شكفته شدن ذوق و قريحه ادبي اش را مديون دو مادر بزرگ سفيد پوست و سرخپوستش است كه با نجوا كردن لالايي هاي مداوم در ننوهايي كه او در آنها به خواب مي رفت ، اين زمينه هاي ادبي را در او متجلي نمودند كه البته اين موضوع را در خاطرات گابريل گارسيا ماركز هم مشاهده نموده ايم.

كارلوس فوئنتس در داخل مكزيك هم با مخاطراتي روبرو بود و با حزب حاكم بنياد انقلابي به صورت علني مخالفت مي كرد كه اوج اين مخالفت ها و اعتراض را مي توان در سال 1968 و در روند سركوب قيام دانشجويان مكزيكي دانست. درادامه روندهاي اعتراضي او به سيستم حاكم دولت مكزيك او از سفارت مكزيك در فرانسه نيز استعفا داد.

فوئنتس در ايران چندان هم ناشناخته نيست و شايد مشهور ترين اثر او كه به فارسي ترجمه شده ، كتاب مرگ آرتميو كروز با ترجمه شيواي مهدي سحابي باشد كه در ايران طرفداران زيادي دارد و موضوع آن به زندگي يك انقلابي جسور مي پردازد كه بعد از رسيدن به قدرت و مقام راه ديكتاتوري و آن مواضعي را كه قبلا با آن مخالف بوده است را در پيش مي گبرد

از آثار ادبي فوئنتس اقتباس سينمايي هم به انجام رسيده است . رمان گرينگوي پير او با بازي گزنهده ياد گريگوري پك و چند بازيگر شاخص هاليوود بسيار مورد استقبال واقع شد و موضوع آن روندهاي انقلاب مكزيك بود.

كالدرون رئسي جمهور مكزيك و فرانسوا اولاند رئيس جمهور منتخب و جديد فرانسه نيز در پيام هايي مرگ او را فاجعه اي دردناك براي ادبيات جهان ارزيابي كرده اند.

كارلوس فوئنتس از نويسندگان محبوب دوران جواني و كتابخواني من بود و شايد مرگ او سراغاز تحولاتي نه چندان خوشايند در روند سبك رئاليسم جادويي باشد چرا كه ديگر اسطوره هاي اين سبك نيز در سال هاي كهن سالي عمر خود به سر مي برند.به تمام دوستان توصيه مي كنم كه كتاب مرگ ارتميو كروز اثر سترگ اين نويسنده را بخوانند و لذت ببرند.

محسن ميرجاني ارجنان

 عضو انجمن حاميان ميراث كهن اردكان.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 19:30  توسط روابط عمومی انجمن  | 

خبرگزاری میراث فرهنگی ـ گروه فرهنگ و هنر ـ در شوروی سابق چهار فیلم کاوه آهنگر، افسانه رستم، داستان رستم و سهراب و داستان سیاوش توسط بوریس کیمیاگروف در استودیو تاجیک فیلم ساخته شده اند. از آنجا که کیمیاگروف با چهار برداشت سینمایی بیشترین اقتباس را از شاهنامه فردوسی داشته، آثار او نیاز به توجه بیشتری دارند. کیمیاگروف که زیر نظر ایزنشتاین از دانشکده مسکو فارغ التحصیل شده، با دومین فیلم سینمایی اش کاوه آهنگر اقتباس از شاهنامه را آغاز می کند.
 
پس از آن به ترتیب افسانه رستم (1971)، داستان رستم و سهراب (1972)، و داستان سیاوش(1977) را می سازد. فیلم های کیمیاگروف با وجود تبلیغات روس ها، ارزش سینمایی چندانی ندارند. این فیلم‌ها که در سال‌های گذشته بارها در ایران به نمایش در آمده اند، بیشتر به کارهایی پرزرق و برق با سیاهی لشکرهای فراوان می مانند؛ با کارگردانی که از امکانات آنها بی خبر است و با وجود استفاده از پرده عریض، تفاوت استفاده از آن با پرده معمولی را نمی‌داند.
 
کیمیاگروف تنها برای داستان رستم و سهراب،سه و نیم میلیون دلارهزینه کرده که البته هزینه را کلاَدولت شوروی سابق تقبل کرده است. در فیلم‌های او گاه متن فردوسی با تسامح و بی‌اعتنایی روبه رو شده و تیپ‌سازی و شخصیت پردازی چندان مناسب نیست. مثلاً رستم به جای آن که پهلوان زابلی شاهنامه باشد، تیپی مرکب از گاوچران غربی و تاتار وحشی دارد. کیمیاگروف از کلام منظوم در صحنه های بسیج نیروها و جنگ استفاده مناسبی به عمل آورده و سادگی و بی تکلفی فیلم‌هایش همراه با عدم دخالت ذهنیت‌های خارج از متن، مجال رویارویی با اندیشه و تراژدی فردوسی را به بیننده نمی‌دهد.
 
کیمیاگروف در مورد هدف از اقتباس شاهنامه و این که چه پیامی را در شعرهای آن در جهت دیدگاه های معاصر دنبال می‌کند، می‌گوید: «طی ساخت فیلم‌هایم مدام این سؤال از من می‌شود. من همواره حس می‌کنم همه دنیا در نام رستم جمع شده، رستم گوهر شاهنامه است. او نماد شاهنامه است و برای مردم اسطوره و پاسدار ارزش‌ها محسوب می‌شود. رستم انسان گرا و روشنفکری است و در ظاهر یک دلاور افسانه‌ای. سیاوش، قهرمان آخرین فیلمم، در جهت به کارگیری عقاید رستم در زندگی واقعی تلاش می‌کند. او همواره طرف خوبی و عدالت را می گیرد و رویای ساختن شهر جوانی را در سر می پروراند؛ شهر خورشید، جایی که مردم در شادی و تفاهم زندگی می کنند و ذهن و روحشان را به بهترین وجه آشکار می‌کنند.»
 
فیلم‌های کیمیاگروف نشان می‌دهند که او گرچه سینما را چندان خوب نمی‌شناسد، با فردوسی آشناست. از فیلم‌های اقتباسی از شاهنامه در سینمای هند تنها رستم و سهراب، (سهراب مودی) را می‌شناسیم که در ایران نیز به نمایش در آمده است، بازیگران فیلم، راج کاپور، دارا سینگ، ممتاز و سونیا بوده‌اند. این فیلم دارای همان خصوصیات معروف فیلم‌های هندی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 10:45  توسط روابط عمومی انجمن  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 13:47  توسط روابط عمومی انجمن  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 13:44  توسط روابط عمومی انجمن  | 

  مطلب ارسالی از : محمد دهستانی اردکانی// سالها پیش در یک شب بارانی دو گردشگر موتور سوار آلمانی در راه ماندند و برای اینکه بتوانند در یک جای امن شب را به صبح برسانند به خانه یک روستایی پناه بردند. عباس یک کارگر ساده روستایی همراه خانواده اش تلاش کرد تا به شیوهخودش از مهمانان خارجی به خوبی پذیرایی کند.

کلبه آنها محقر بود و به جز چای آتشی و غذای روستایی چیز دیگری نداشتند.مهمانان عباس خارجی بودند و امکانات او برای پذیرایی اندک. سادگی پذیرایی خانواده عباس و زندگی یک روزه در روستای خوش آب و هوا ، رضایت حداکثری دو مهمان آلمانی را جلب کرد آنقدر که سه ماه بعد یک گروه هفت نفره آلمانی به پیشنهاد دوستانشان به خانه عباس رفتند. آنها خواستند تا با همان دم پختک و چای آتشی که دوستانشان تعریف کرده بودند در خانه روستایی عباس پذیرایی شوند. صبح عباس راهنمای آنها شد تا بتوانند مناطق دیدنی و طبیعی روستای بزم شهر بوانات فارس را ببینند.

موقع برگشت مهمانان آلمانی 200 هزار تومان به عباس هدیه دادند. این پول در آن زمان برای عباس زیاد بود و او را به این فکر انداخت که بهترین راه برای کسب و کار میتواند پذیرایی از گردشگران در یک روستای با صفا باشد. بنابراین شروع به کار کرد. طوری که از نه سال پیش تا امروز 18 هزار گردشگر خارجی به روستای بزم در منطقه بوانات فارس آمده** **اند و عباس هم بعنوان کارآفرین برتر در صنعت گردشگری توانسته 126 لوح سپاس بگیرد و درآمد روزانه اش از روزی سه هزار تومان به **۶** میلیون تومان برسد. عباس 35 ساله به 28 کشور دنیا سفر کرد و خانه 80 متری او الان به 120 هزار متر رسیده است!

زهرا و نیلوفر دو دختر کوچک او، کوچکترین راهنمایان ایرانی معرفی شده** **اند و تا کنون هم شبکه** **های** **تلویزیونی آلمان، روسیه، تایلند، شبکه **۲** و * *۴** ایران فیلم های مستندی با موضوع رونق گردشگری در روستای بزم بوانات پخش کردهاند.*

*او تعریف میکند که روزهای اول به آژانس های مسافرتی شیراز و اصفهان سر زدم و گفتم که میتوانم از گردشگران شما در روستا پذیرایی کنم. آنها هم گفتند باید مجانی بیایند روستا، تا ببینند آیا اوضاع برای پذیرایی مناسب هست. آرام آرام مهمانان من از هفت نفر به چند هزار گردشگر خارجی رسید و به یک حمام خانه ام 12 حمام دیگر اضافه شد تا جایی که میتوانم الان تا چند هزار گردشگر را در روستا اسکان بدهم و برای پنج هزار نفر در منطقه بوانات اشتغال زایی کنم.

عباس برزگر قصد دارد تا یک هتل عشایری در ارتفاعات روستا بنا کند. او میگوید: این هتل یکی از گرانترین مراکز اقامتی ایران خواهد شد. این کار را با کمک ایل عشایری انجام میدهم. برزگر معتقد است که در ایران مسئولان فقط شعار میدهند گردشگری صنعت درآمدزایی است. اما من یکی از کسانی بودم که توانستم هم برای خودم و هم اهالی روستای بزم بوانات درآمدزایی کنم. هر روز از یک مغازه خرید میکنم تا همه مغازه داران از این کار سود ببرند. او فهمیده که اصالت و نوع غذا و چارچوب خانواده روستایی بسیار با ارزش است و میتوان از راه معرفی آن به دیگران هم ارزشها را حفظ و هم برای خود و دیگرن درآمدزایی و اشتغال زایی کرد. برزگر از گردشگران خارجی در روستا با محصولات کشاورزی خود پذیرایی میکند.

خانواده و اهالی روستای بوانات همگی در امر کشاورزی موفق هستند و صبح ها با عسل طبیعی و گردوی زمین های خودشان از مسافران پذیرایی میکنند. برزگر ادعا میکند که در موفقیتش هیچ سازمان و مرکزی دخالت نداشته است.” سازمان میراث فرهنگی پروانه گردشگری به من نمیداد و میگفت که باید تحصیلات عالیه داشته باشی. اما زمانی که کارم رونق گرفت پروانه افتخاری گردشگری دادند و در همایش هایشان از من و دخترانم تقدیر کردند.”*

 

*او میگوید که همه تجربیاتش را در برخورد با گردشگران به دست آورده است.” به عنوان یک گردشگر به کشورهای اروپایی سفر کردم تا ببینم یک توریست به چه چیزهایی نیاز دارد و آنها برای گردشگران چه کاری انجام میدهند. این موضوع کمک زیادی به من کرد. من متوجه شدم که بهترین راه پذیرایی از مهمان خارجی رفتار درست با اوست. نباید مصنوعی به آنها خوشامد بگویید. درست است که زبان شما را متوجه نمیشود اما میفهمد که از او برای چه منظوری پذیرایی کرده اید. گردشگر خارجی فقط میخواهد به او توجه شود، همه چیز بهداشتی باشد، دروغ نشنود و احساس نکند که میخواهید جیب او را خالی کنید. این سادگی در رفتار و گفتار باعث شده تا آنها از زندگی روستایی لذت ببرند. ما مسافران را به خانه مان راه میدهیم نه برای چاپلوسی بلکه میدانم آنها میخواهند یک زندگی واقعی روستایی را ببینند و با همان آدمها زندگی کنند. هر کدام از ما که از مسافر خارجی پذیرایی میکنیم مانند یک سفیر ایرانی هستیم که ایران را به کشورهای دیگر معرفی میکنند. بنابراین باید بهترین رفتارها را با گردشگر خارجی داشته باشیم.*

*برزگر در زمینه طبیعت گردی هم فعالیت می کند و با اینکه در 80 کیلومتری پاسارگاد قرار دارد میتواند با استفاده از دو آژانس مسافرتی خود تورهای طبیعت گردی، پرنده نگری، عشایر و بازدید از جاذبههای تاریخی را راهاندازی کند. عباس برزگر میگوید: وقتی فعالیت من و خانواده ام مورد استقبال دیگران قرار گرفت و بسیاری از کشورها به استفاده از خدمات ما علاقه نشان دادند کارشناسان داخلی و خارجی حوزه گردشگری پیشنهاد کردند که پس از این میتوانیم در برگزاری تورها و دعوت از مسافران و گردشگران خارجی با افراد متخصص همکاری کنیم تا بتوانیم موفقتر از گذشته عمل کنیم و علاوه بر آن خودمان مجری تورها باشیم؛ این شد که به فکر راهاندازی شرکت خدمات مسافرتی بوان گشت افتادم و با همکاری دوستان این شرکت تشکیل شد. البته این را هم بگویم که من از روزی که متوجه شدم بوانات قابلیت جذب گردشگر را دارد، به گونهی برنامه ریزی کردم که از ورود تور مردم روستایی و شهری و حتی عشایر از مزایای اقتصادی تورها و ورود گردشگران به منطقه بهره مند شوند**.**

برزگر میگوید: مشکل ما ایرانیان این است که مینشینیم تا دیگران برای ما برنامه ریزی کنند. در حالی که جوانان کشور ما میتوانند به راحتی با کمی ذوق و سلیقه کاری کنند که هم خودشان درآمد خوبی داشته باشند هم دیگران از کنار آنها سود ببرند. او میگوید: کمتر کسی دنبال کارآفرینی میرود. مطمئن باشید هر روستایی در ایران به تنهایی میتواند از ابیانه بهتر و پر رونق تر باشد. همه اهالی منطقه بوانات و روستای بزم از دهکده گردشگری عباس درآمد دارند. دیگران هم میتوانند بیایند و ببینند که چطور یک پسر ساده روستایی با سواد بسیار کم توانست کارآفرینی کند و از صنعت گردشگری به معنای واقعی درآمد زایی کند.روستای بزم در 17 کیلومتری شهر بوانات به سمت استان یزد و کرمان آخرین نقطه استان فارس است که به منطقه گردشگری بوانات معروف شده است.

 فاصله این منطقه از شیراز و یزد دو ساعت و نیم است مجموعه گردشگری بوانات سه اتاق قدیمی دارد که هرکدام حدود 700 سال قدمت دارند و 500 دلار هزینه یک شب اقامت در این اتاقها است. سوئیت های مدرن و سنتی و **۶** اتاق عمومی، ویلاهای وسط باغ و گالری عکس و موزه مردم شناسی و کشاورزی گوشه ایی از امکانات این مجموعه است. همچنین امامزاده بزم و در کنار آن بارگاه امام زاده شاه میرحمزه (ع)، پل تاریخی سوریان، منطقه گردشگری محمد حنیفه و مسجد جامع سوریان و موزه بوانات از جمله بناهای تاریخی و مناطق گردشگری منطقه بوانات فارس هستند*

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 10:34  توسط روابط عمومی انجمن  | 

 متنی که می خوانید بنده در هنگام مراسم یزد شناسی در خانه لاری ها پشت صفحه کتاب یاداشت کردم و اگر عیبی دارد حتما من را خواهی بخشید چون با عجله قلمی ساختم . قصدم تهیه خبر نبودبلکه  تنها ثبت خاطره بود.

اکنون 19اردیبهشت ماه به مناسبت روز اسناد ملی  در خانه ی لاری ها هستیم بنده به اتفاق حاج علی سپهری ،رضا ملاحسینی و محمد کاگر شورکی به یزد آمدیم. قرار است نشست در مورد یزد شناسی باشد که در حوزه ی اسناد و مکتوبات باشدو نویسندگان یزدی و غیر یزدی حضور دارند. آقای محمدی(کویر) و آقای مدرسی هم در جلسه حضور دارند و همچنین آقای دکتر میر حسینی . مجری در جلسه آقای علی سپهری را دکتر سپهری معرفی کردند! که در نوع خود جالب بود در آغازجلسه قرآن خوانده شد .

بعد هم آقای ملک ثابت مدیر اسناد ملی یزد سخنرانی کردند. ایشان از این که نویسندگان دعوت وی را پذیرفته اند تشکر نمود. وی گفت: در مورد نشست ها درخواست های زیادی شده بود که پس از فوت ایرج افشار تصمیم گرفتیم این کار را صورت دهیم وادامه یابد. البته در مورد فعالیت های پژوهشی ایرج افشار هم توضیحاتی دادند. وی گفت: خوشبختانه یزد چهارمین استان است که نسخ خطی در آن زیاد وجود دارد. تهران،مشهد،قم و بعد هم یزد می باشد. ایشان گفت: بنده سپهری را یکی از متخصصین سند در یزد می دانم. در ضمن از آقایان کاگر شورکی،پیری اردکانی،شیر سلیمانیان و چند تن دیگر از کسانی که در حوزه اسناد کار کرده اند  نام برد وتشکر نمود که در این حوزه پر کار بوده اند .

 بعد هم آقای مدرسی شروع به صحبت کردندایشان در مورد عنوان  اسناد گفتند خیلی موضوع  بابرکت می باشد. وی گفت: یک ویژگی هایی وجود دارد که مختص به مردم ایران است و آن حس زیبا شناسی است   واین دربین مردم جهان منحصربه فرد می باشد.علت ان این است که همیشه مردم ایران یکتا پرست بوده اند. ایشان در مورد مسائل شیعه شناسی و انقلاب نکاتی عرض کردند . وی همچنین به شهید مطهری اشاره کردند و گفتند ایشان یزد را یکی از استان های خوب ومستثنی معرفی می کند.مدرسی گفت : در میان عالمان، عالمان شیعه به اسناد و مکتوبات اهمیت بیشتری داد ه اند. ایشان گفت: تنها شیعه است که به ثبت حدیث پرفشاری داشته است. وی گفت: بزرگترین محققان اسلام شیعه هستند و فرهنگ ایرانی هم  در این زمینه خیلی تأثیرگذار بوده است. وی گفت: اکثر اسنادی که وجود دارد از آن روحانیت می باشد وی گفت: در قرن 6،5،و7 بیش از 50 مدرسه علمیه پر رونق در یزد موجود بوده است.

 سپس آقای دکتر میر حسینی شروع به صحبت کردند. ایشان گفتند: بنده دیروز متوجه شدم قرار است سخنرانی کنم وفکر کردم  در فرصت کم باید یک تاریخچه ای از آرشیو و اسناد ذکرکنم شایسته است. ایشان در مورد فهرستی از اسناد که در تمام جهان منتشر شده کفت: آرشیو در سطح جهان به عنوان یک موضوع در حال تقیب می باشد. چون کار ان تدوین تاریخ می باشد و کار تاریخ نگار را آسان می کند. در بدو حکومت های جهان اسناد آرشیوی وجود داشته ولی بشر قدرت شناخت  گذشته را خوب نداشته  و بعد بشر به این موضوع پی می برد. سوای دولتی ها آرشیوهای معابد هم بعد بشر به آن دست یافت.  وی در ادامه گفت بخش عظیم اسناد نزد مجموعه داران ثروتمند قرارداشته  بنابراین کمتر نزد محققین قرار گرفته اند از قرن 18 بود که تحول جدی در این حوزه اتفاق افتاد و در این زمینه هزینه کردند تا این منابع را به دست بیاورند. در انگلستان مراکز متعددی به وجود آمد تا اسناد جمع آوری شود. به هر حال سازماندهی اسناد از قرن18 شروع شد. در شوروی سابق هم به شد ت به دنبال اسناد رفتند. اخیراً در هند و چین هم به دنبال اسناد آرشیوی خود هستند و برای زبان های مختلف هم هزینه می کنند. در هند 223 مرکز زبان شناسی فارسی ایجاد شده است. ودر ان جا در حال تحقیق می باشند. فرانسه و انگلیس 350 سال قبل شروع کرده اند.

 نگهداری اسناد خیلی کار مشکلی است که باید فکری برای آن کرد. در هر کشور دو مرکز وجود دارد یکی در مورد گذشته و یکی هم در مورد حال می باشد. بهترین تاریخی که در مورد دوره ی غزنوی داریم تاریخ بیهقی می باشد. متأسفانه 99% از اسنادی که در دیوان های رسائل بوده  نابود شده است. رتبه ی بعد هم در دوره ی رضا خان و افزون شدن جمعیت و تخریب ها موجب شد بخش عمده ی این اسناد از بین برود. فرهنگ ما این نبود که اسناد به وجود آمده مال عموم باشد ولی متأسفانه خیلی ها اسناد را شخصی تلقی می کردند. تنها در دوره ی رضا شاه بود که ما با اروپا رابطه پیدا کردیم و اهمیت اسنادی در جامعه ی ما پیدا شد و کم و بیش آغاز به کار کرد. ولی روز به روز ارزش آن مشهود شده است. البته ایشان در پایان عذر خواهی کردکه این مطالب مربوط به یزد نبوده است.

بعد هم آقای علی  سپهری شروع به سخنرانی کردند و گفتند: من قابل این نیستم که برای شما صحبت کنم. ودر ادامه به ارزش تبلیغاتی سند اشاره کرد و گفت حضرت فاطمه نیم ساعت سخنرانی کردند و انقدر برد تبلیغاتی داشته که امروزه هنوز نتوانسته اند کامل ان را تفسیر کنند  ایشان داستانی  برای حضار تعریف کردند که در نوع خودش جالب بود. وی  گفتند برخی نویسندگان به ا رزش نوشته ی خود پی می برند و اشاره کرد به صدر اسلام ونمونه هایی هم ذکر کردند. سپهری ادامه داد هر کدام از اسناد تأثیر خود را می گذارند. وی به ایرج افشار هم اشاره کردند و گفتند در موزه ی من دفتری وجود دارد که ایرج افشار گفته این دفتر به اندازه ی آن سنگ قرن پنجم برای من ارزش دارد.  سپهری در ادامه گفت خوشبختانه استان یزد به علت موقعیت جغرافیایی اسناد خوبی برای ما باقی مانده است. ایشان به دفتر خاطرات پسر مشیر هم اشاره کردند.وی گفتند در مساجد ما گنجینه هایی وجود دارد که نمی توان قیمتی برای ان گذاشت. خوشبختانه  استان یزد در معرض آسیب نبوده است و ما کمتر دچار حوادث طبیعی شده ایم. وی در مورد زلزله ی طبس هم اشاره کردند و این که مردم یزد مردم معتقد و دینی هستند و آثار دینی خود را به خوبی حفظ کرده اند و برخی قرآن ها داریم که ده بار مرمت شده و همچنین درادامه  گفت در یزد عالمان زیادی داشتیم که باعث می شده اسناد زیادی از آن ها باقی بماند.

سپهری به سابقه ی تاریخی اردکان که روزگاری یونان کوچک بوده و عالمان زیادی داشته اشاره نمود وگفت هر انچه عالمان  نوشته اند   مردم آن ها را نگه داشته اند.وبعد هم گفتند: بعد از رضا خان صنعت چاپ آمد خیلی از اسناد از میان رفت و یا یهودی ها آن را خریدند و بردند و ایشان اشاره کرد بانی ها ی مسجد خیلی چیزها را فروختند و گفت  یا به سبب عدم آگاهی مردم خیلی از نسخ از بین رفت. ایشان گفتند اگر اسناد در دست مردم باشد و نگهداری کنند شاید برخی مواقع بهتراست.

 ما باید ارزش اسناد را منتقل کنیم. تا اسناد را حفظ کنیم و متأسفانه مسؤولین خیلی بدتر از مردم بوده اند ودر مورد شهرداری ها مثال زد که شهرداری ها بسیاری ازاثار تاریخی را از بین بردند ما حال  باید شناسایی کنیم که چه جاهایی داریم که اسناد دارد و باید اسناد را به چاپ برسانیم و دیگر این که برخی اسناد باید حتماً بازخوانی شود و بعد هم دوباره اشاره به نوشته های مشیر کرد. و پیشنهاد آخر این که یک انجمنی  در حوزه ی قلم تشکیل شود. تا از هم دیگر کمک بگیریم. و جلسات هم ادامه داشته باشد! در پایان آرزو کرد که بتوانیم برای مردم در این زمینه خدمت کنیم.

در پایان آقای ملک ثابت از تمام دوستان تقدیر و تشکر نمودند و ایشان به همایش ملی اسناد و نسخ خطی در یزد هم خبر دادند و گفتند: اگر حمایت شوم می خواهیم این کار را صورت دهیم. نیمی از هزینه ی آن را در تهران حمایت می شویم اما نیم دیگر باید استان کمک کند. در حین صحبت های آقای ملک ثابت بود که آقای سید علی مدرسی چند سند به اسناد ملی یزد اهداء نمودند.

بعد ازآقای ملک ثابت آقای دکتر ذوالفقاری صحبت کردند و گفتند قرار است دست نویسی در مورد یزد چاپ شود و این نسخه  ناشناخته است که مربوط به دوره ی قاجاریه می باشد. و ایشان در مورد نسخ خطی نایاب استان یزد اشاره هایی کردند و قول دادند در آینده قرار است چاپ بشود.بنده با دکتر ذوالفقاری در تابستان گذشته آشنا شدم و ایشان یکی از مجموعه داران بزرگ استان یزد می باشد. که با علاقه ی بسیار زیاد اسناد و نسخ خطی پژوهش و خریداری می کنند. در پایان جلسه از خانواده استاد مازارچی و علی سپهری اردکانی تقدیر وتشکر شد.// نادر پیری اردکانی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 0:24  توسط روابط عمومی انجمن  | 

چند سالی است که 19 اردیبهشت ماه را همزمان با بزرگداشت شیخ کلینی، روز "اسناد ملی و میراث مکتوب" نامگذاری نموده اند. بی تردید اسناد و نسخ خطی برجای مانده از گذشته هاست که سبب آشنایی و اطلاع ما از گذشته و تاریخمان شده و اگر نبود همت و اراده والای محققان و اندیشمندانی که به معرفی و تصحیح و مرمت این اسناد بپردازند، هرگز برای آیندگانمان حرفی برای گفتن نداشتیم. این روز بهانه ای است برای یادآوری ارزش مهم و غیرقابل انکار اسناد و نسخ خطی و همچنین تاکید بر اهمیت حفظ و نگهداری برگ برگ آنها که متاسفانه مرور زمان و بی مهری زمانه بسیاری از آنان را از بین برده است. شاید گزافه نباشد که بگوییم از بین بردن عمدی و یا سهوی یک یا چند نسخه خطی و یا حتی چند برگ از اسناد تاریخی در این زمانه، چیزی کمتر از جنایت مهاجمان به ایران از اسکندر و همراهانش تا مغول و افغان ها در به آتش کشیدن کتابخانه ها و از بین بردن تاریخ نوشته های ایرانی نباشد. امروز همچنین فرصتی است تا خدا قوتی جانانه گفته شود به آنانکه عمر و وقت و همت خود را وقف شناسایی و معرفی و بازخوانی و تصحیح این متون کرده اند و بی توجه به گوشه و کنایه آنانکه از این حیات بخشی مجدد چیزی نمی دانند، همچنان عزم شناساندن گذشته پر افتخار سرزمینشان دارند.

چه نیکوست که در این روز یاد کنیم از استاد همه آنان که در این وادی قدم می زنند، یعنی مرحوم استاد ایرج افشار که تاریخ و فرهنگ ایران مدیون او و همت و اراده او در شناسایی و معرفی و بازخوانی و انتشار نسخ خطی است. و همچنین قدردانی کنیم از زحمات و تلاش های خالصانه دو تن از فرهیختگان اردکانی که سهم عمده ای در حفظ و نگهداری و احیاء اسناد اردکان داشته اند. حاج علی سپهری و نادر پیری عزیز که هرچند از گوشه کنایه های جاهلانی که ارزش کارشان را نمی دانند، دلخورند اما چون می دانند که به قول شاعر: قدر گل بلبل بداند قدر گوهر گوهری! همچنان در راهی که در پیش گرفته اند مصمم و بااراده اند.

در اردکان ما اسناد و نسخ خطی زیادی وجود دارد که برخی از آنها توسط علاقمندان این حوزه گردآوری شده و بسیاری نیز از بین رفته است. در این میان چند جلدی از فهرست نسخ خطی اردکان نیز به چاپ رسیده است. از جمله:

-          فهرست قرآنهاى خطى مسجد جامع و مسجد زيرده اردكان

-          اسناد حوزه علميه امام صادق عليه السلام اردكان

-          فهرست نسخه هاى خطى و اسناد موزه مردم شناسى اردكان

-          مجموعه اسناد علی سپهری اردکانی (2جلد)

-          گنجینهء مهرها و اسناد برگرفته از اسناد حسین‏ کاکایی

-          به زلالی چشمه، مجموعه اسناد نادر پیری اردکانی

-          اسناد قنوات اردکان، به کوشش نادر پیری اردکانی

برای آشنایی بهتر با وضعیت امروز اسناد خطی در اردکان با محققان و پژوهشگران این عرصه تماس گرفتم و جویای احوالشان شدم. از حاج علی سپهری آغاز کردم. سپهری از گردآوری نزدیک به 5هزار سند و نسخه خطی طی سالهای گذشته گفت و اینکه متاسفانه تعداد بسیار محدودی از آنها بازخوانی شده است. از مجموعه اسناد وی تا کنون دو مجلد به چاپ رسیده بود که به تازگی جلد سوم آن که مجموعه اسناد موزه مردمشناسی اردکان است نیز به چاپ رسیده است. سپهری همچنین از آماده بودن 300 سند از انقلاب اسلامی در اردکان برای چاپ خبر داد و اینکه سعی دارد تا تعداد بیشتری از این اسناد که شامل اسناد شرعی، وقفنامه ها، نامه ها و ... است را در صورت حمایت مسولین به چاپ برساند. حاج علی سپهری همچنین درباره شرایط نگهداری این تعداد سند نیز جوابی جز اینکه اسناد در محیط باز و کاملاً غیراستاندارد نگهداری می شوند نداشت.

نادر پیری نیز دیگر پژوهشگری است که وقت بسیاری را صرف گردآوری اسناد و بازخوانی و انتشار آنها نموده است. از پیری نیز تا کنون دو مجلد اسناد اردکان و اسناد قنوات اردکان به چاپ رسیده است. به گفته وی تا کنون موفق شده بیش از 5000 سند گردآوری نماید که هزار برگ از این اسناد نزد خود و 4000 برگ آن نیز در موزه فرهنگ اردکان نگهداری می شود. نادر پیری بیش از اینکه از عدم حمایت مسولین در این راه ناراضی باشد از اینکه هنوز اهمیت اسناد برای بسیاری از مسولین درک نشده نگران است و ناراحت. پیری همچنین گفت که در صورت حمایت از سوی مسولین، جلد دوم اسناد قنوات اردکان نیز آماده چاپ است. او همچنین از گردآوری اسناد حمام های اردکان در قالب یک مقاله علمی نیز خبر داد که بزودی در یکی از مجلات معتبر به چاپ خواهد رسید. نادر پیری موضوعات اسناد گردآوری شده اش را بسیار متنوع دانست و اعلام کرد که این اسناد در موضوعات اصلی و فرعی گوناگونی دسته بندی شده است. او همچنین از فرماندار اردکان به جهت اجازه دسترسی به اسناد این فرمانداری و تهیه رونوشتی از اسناد تشکر نمود. پیری در پاسخ به وضعیت موزه فرهنگ اردکان نیز خاطرنشان کرد که موزه چندان حال و روز خوبی ندارد و تداوم حیات آن بستگی به حمایت و پشتیبانی مسولان شهرستان و استان دارد. او هم در مورد نحوه و مکان نگهداری اسناد همان جواب سپهری را بازگو نمود.

از دیگر کسانی که بخشی از اسناد اردکان و یکی از شخصیت های تاثیر گذار معاصر آن یعنی مرحوم آیت الله خاتمی (ره) را گردآوری نموده، علیرضا تابش است. تابش که در قالب فعالیت های خانه فرهنگ خاتمی در جمع آوری آثار و اسناد مرحوم آیت الله خاتمی (ره) به گردآوری و بازخوانی و انتشار اسناد اهتمام نموده است از جمع آوری نزدیک به 3500 سند خبر داد. به گفته وی بخشی از این اسناد شامل اسناد شرعی مردم اردکان اعم از عقدنامه ها، وقفنامه ها، بیعنامه و ... است که از مرحوم آیت الله سیدمحمدرضا خاتمی که عالم دینی شهر بوده اند برجای مانده است. علاوه بر اینها تعداد زیادی نیز سند شامل: دست نوشته ها، نامه ها، پیامه و اطلاعیه ها، عکس ها و ... از آیت الله سید روح الله خاتمی (ره) نیز برجا مانده است که هم اکنون بخشی از این اسناد پس از گردآوری در مرحله سند خوانی و فهرست نویسی قرار دارند که در صورت تداوم کار تا چند ماه آینده نخستین جلد از این اسناد منتشر خواهد شد. تابش اضافه نمود که بخشی از این اسناد به واسطه اعلام فراخوانهای عمومی به دست آمده است.

اسماعیل ثقفی نیز از دیگر محققانی است که به گفته خودش مختصری بر روی اسناد اردکان کار کرده است. ثقفی کار بر روی اسناد را به واسطه تدوین شناختنامه اردکان می داند که طی آن بیش از دویست سند را گردآوری و بازخوانی نموده است. وی در پاسخ به سوالی وضعیت شناختنامه اردکان چنین گفت که در صورت حمایت مسولان این کار آماده چاپ است.

در گام آخر با آقای پایدار مسول کتابخانه های عمومی اردکان تماس گرفتم از وضعیت نسخه های خطی کتابخانه های اردکان سوال کردم. پایدار چنین پاسخ داد که در کتابخانه های اردکان نزدیک به 50عنوان نسخه خطی و 400 عنوان نسخه چاپ سنگی وجود دارد که چند سال قبل از حوزه علمیه اردکان به کتابخانه فاضل منتقل شده است. او معتقد است بسیاری از نسخه های خطی اردکان در حوزه علمیه اردکان در شرایط بسیار بدی نگهداری می شود که هر لحظه بیم از بین رفتن آنها می رود.

خلاصه اینکه در همین چند خط هم مشخص شد که چه تعداد بالایی از اسناد در شهرستان اردکان گردآوری شده که برای بازخوانی و انتشار چنین اسنادی هم نیاز به حمایت های مالی است و هم آموزش نیروی متخصص و علاقمند. به امید آنکه چنین چیزی محقق شود!

رضا ملاحسینی اردکانی

دبیر انجمن چارسوق کویر

 
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:18  توسط روابط عمومی انجمن  | 

 

خبرگزاری میراث فرهنگی ـ گروه فرهنگ و هنر ـ ایرج قادری پس از کمال‌الملک / ارد شرکا / مرتضی ممیز / ابوالحسن خان صدیقی / هوشنگ سیحون / مسعود کیمیای / مهدی اخوان‌ثالث / صادق هدایت / کاوه گلستان / محمد رضا شجریان / یدالله کابلی خوانساری /علی حاتمی / داریوش مهرجویی / اردشیر محصص / پرویز پرستویی / صمد بهرنگی / هوشنگ گلشیری در ردیف 23 برگزیدگان بزرگترین نظرسنجی جامع، تاریخ هنر ایران قرار گرفته است.

در این نظر سنجی بیش از 5000 هزار نفر از عموم مردم ایران شرکت کرده‌اند و نتایج آن بشکل آنلاین بر صفحه‌هات اینترنتی قرار گرفته و بجز 8 نفر از زُبده‌ترین وبلاگ نویسان کشور حداقل 65 وبلاگ نویس دیگر بر کل انجام نظر سنجی و شمارش صحیح آرا نظارت کامل نموده‌اند.

ایرج قادری، بازیگر و کارگردان سینما متولد 1314 در تهران است، ساخت 27 فیلم و بازی در بیش از 65 فیلم حاصل حضور 45 ساله قادری در سینمای ایران است. کارگردان مطرح و قدیمی سینمای ایران صبح روز یکشنبه هفدهم اردیبهشت سال 1391 به دلیل بیماری سرطان دار فانی را وداع گفت.

وی چند سال قبل و در قالب گفت‌وگویی به مرور تاریخ شفاهی دوران بازیگری و فیلم سازی خود و وضعیت امروز سینمای ایران پرداخت. قادری گفت: «من زیاد علاقمند بازیگری نبودم در یک شرایط روحی بدی قرار گرفتم بطوریکه از دانشگاه و تحصیل بریده و می‌خواستم یک جوری خودم را ارضا کنم تا اینکه از سوی سیامک یاسمی پیشنهاد بازی در فیلم «چشمه آب حیات» شد و من به خاطر اینکه از تهران دور شوم بازی در این فیلم را قبول کردم و به اطراف شیراز رفتم. یاسمی قبلا هم یکی دو بار به من پیشنهاد بازیگری داده بود اما من تحصیل را بهانه قرار می‌دادم و رد می‌کردم.»

 من زیاد علاقمند بازیگری نبودم در یک شرایط روحی بدی قرار گرفتم بطوریکه از دانشگاه و تحصیل بریده و می‌خواستم یک جوری خودم را ارضا کنم تا اینکه از سوی سیامک یاسمی پیشنهاد بازی در فیلم «چشمه آب حیات» شد و من به خاطر اینکه از تهران دور شوم بازی در این فیلم را قبول کردم و به اطراف شیراز رفتم

 ولی در آن شرایط، خروج از تهران انگیزه‌ای شد تا گرفتار سینما و فیلم‌سازی شود. او درباره ورودش به سینما می‌گوید: «بعد از این فیلم به سینما علاقمند شدم و تصمیم گرفتم به درستی به سمتش بروم. به عنوان تهیه کننده سراغ کارگردان تحصیلکرده‌ای به نام میر‌صمدزاده رفتم و با شاملو به عنوان نویسنده فیلم‌نامه شروع کرده و فیلم‌هایی چون «تار عنکبوت»، «بن‌بست»، «داغ ننگ» را ساختیم که همه اینها به دلیل اینکه نوع نگاه شاملو در سینمای آن زمان جایگاه خوبی نداشت در گیشه ناموفق بودند و من با ناملایمات شدید مالی روبرو شدم بطوریکه مدتی افسرده بودم.»

 اولین فیلمی که از قادری به فروش خوبی دست پیدا کرد "بسترهای جداگانه" بود و او توانست روحیه خود را بازیابی کند: «لیلاج، شروع کارگردانی من در سینما بود که تقریبا فیلم موفقی شد و بعد از آن هم «بسترهای جداگانه» را ساختم، که فیلم موفق و سودآوری بود، به حدی که توانستم تمام بدهی‌هایی که از زمان فیلم «ماجرای جنگل» برایم مانده بود را بدهم و تسویه کنم.»

 ایرج قادری بعد از انقلاب تا سال‌ها اجازه حضور در جلوی دوربین را نداشت: «تا سال 61 و فیلم «برزخی‌ها» و «دادا»، بطور مداوم مشغول کارگردانی و بازیگری بودم که به یکباره بیکار شدم و نفهمیدم چرا نگذاشتند من کار و بازی کنم! بعد از فیلم تاراج هم مرتب این طرف و آن طرف با مقامات صحبت می‌کردم و می‌پرسیدم مشکل من چی است؟»

 حضور در مقابل دوربین برای ستاره دهه 50 سینمای ایران با سی سال تاخیر همراه بود. در تابستان سال 84 بالاخره «آکواریوم» اکران شد و او در شمایل یک مرد قهرمان جلوی دوربین ظاهر شد: «وقتی کار کردن من بلامانع اعلام شد و با فیلم «می‌خواهم زنده بمانم» دوباره شروع کردم هیچ‌گاه تصوری از اینکه می‌توانم دوباره جلوی دوربین حاضر شوم نداشتم.»

 من از کارهایم رضایت کامل ندارم چون همیشه یک جای کار ایراد داشته و آدم هم تحت‌الشعاع آن اشکالات مجبور بوده تن دهد. در کل کارهایی که به عنوان بازیگر حضور داشتم از صحنه‌هایی از فیلم‌های « کوچه مردها » و « پشت و خنجر » که خیلی مورد محبت مردم قرار گرفته است خوشم می‌آید ولی به هر حال من فیلم مورد نظرم را هنوز نساختم و بازی نکرده‌ام

 قادری، در معرفی بهترین‌فیلم‌هایش می‌گوید: «من از کارهایم رضایت کامل ندارم چون همیشه یک جای کار ایراد داشته و آدم هم تحت‌الشعاع آن اشکالات مجبور بوده تن دهد. در کل کارهایی که به عنوان بازیگر حضور داشتم از صحنه‌هایی از فیلم‌های «کوچه مردها» و «پشت و خنجر» که خیلی مورد محبت مردم قرار گرفته است خوشم می‌آید ولی به هر حال من فیلم مورد نظرم را هنوز نساختم و بازی نکرده‌ام.»

 وی در مقایسه وضعیت سینمای امروز ایران با گذشته می‌گفت: «در مقایسه فیلم‌های قدیم با الان یک فاصله 30 ساله است همانطور که در گذشته فیلم‌های خوب و بد داشتیم الان هم به همین صورت است. تکنیک، بضاعت و سیستم کار برای فیلم‌سازی فرق کرده و شرایط بهتری برای فیلم‌سازی پیش آمده است. حالا به کار گرفتن این امکانات هم خودش مسئله‌ای است.»

 قادری با ابراز علاقه به شروع فعالیت بازیگری در سینما گفت: «چون در فیلم "می‌خواهم زنده بمانم" به خودم رل ندادم اینجور به نظر آمد که اجازه بازیگری ندارم. بعد از آن هم گفتند بازی نکنم. قاعدتا من که در این مملکت هستم و دارم زندگی می‌کنم حق ممنوع‌الکار شدن ندارم. اگر گناه و خلافی هم دارم باید جایی به آن رسیدگی کنند. فعلا باید به همین که اجازه کارگردانی دارم قانع باشم. البته الان نور یک پروژکتور دارد از دور تلالو می‌کند و ممکن است کارم درست شود.»

 زمانه با قادری خوب رفتار نکرد. او را سالها از آن چیزی که لایق‌اش بود محروم‌اش کردند تا آخرین تصویرهای او با چهره‌ شکسته و خسته‌اش عجین شود.

 قادری در سال‌های اخیر خوب می‌دانست چگونه در سینما رفتار کند: «اگر قرار باشد بازی کنم نمی‌آیم رل پسر 35 تا 40 ساله را بازی کنم. مثل تمام هنرپیشه‌های دنیا رل خودم را بازی می‌کنم. مثل آنتونی کویین که نقش خودش را بازی می‌کرد. به خودم تلفن می‌کنم و می‌گویم این رل به تو می‌خورد یا نه من در کارم خیلی وحشتناک دقت دارم که اشتباهات اینجوری نداشته باشد.»

 او خوب می‌دانست شرایط زندگی‌اش چگونه است و به خوبی آن را درک کرده بود: «امروز باید بدانم در مملکتی زندگی می‌کنم که دارای نظام اسلامی است و باید به خیلی نکات توجه کنم از گردش و تفریح شخصی بزنم. اگر یک مقدار ولنگاری، بی‌توجهی و ندانم کاری بکنم من هم از رده خارج می‌شوم. با کار خوب و لیاقت و توجه به این نکاتی که اشاره کردم می‌توان همیشه ماند. هیچکس نمی‌آید که از ما حفاظت کند خودمان باید حافظ وجود و شخصیت خودمان باشیم.»

 قادری همواره در فیلم‌هایش به خصوص در سال‌های پس از انقلاب به مسائل جوانان توجهی ویژه‌ای داشته است. از تاراج تا می‌خواهم زنده بمانم از آکواریوم تا محاکمه. او دیگر در شمایل یک پدر مهربان از مسائلی حرف زد که در حد توان خودش قابل تامل بود

 قادری هیچ‌گاه تکبر نکرد. او همواره نقص‌هایش را قبول داشت و برای آنکه آن را رفع کند می‌کوشید: «شما به من یک زمین بدهید تا در آن یک خانه بسازم. وقتی یک زمین به من می‌دهید در پاچنار و ما هم مجبوریم خانه‌یمان را آنجا بسازیم. وقتی می‌فرمایید که من می‌توانم فیلمی مثل «تاراج» را بسازم، برای این است که سناریوی خوب و تأثیرگذاری بود و من ساختم.

 قادری گفت: یکی از پخش‌کننده‌های سینما می‌گفت اگر همین الان فیلم «تاراج» را به من بدهند با یک فیلم روز دیگر، پخش تاراج را قبول می‌کنم.

 وی افزود: از یکی از دوستان می‌پرسیدند، چرا این فیلم‌ها را بازی می‌کنی، می‌گفت آقا من چطوری نان بخورم؟ حالا من این را نمی‌گویم ولی به هر حال فیلمنامه‌ای موجود نیست. اگر هم بخواهم خودم بنویسم، نگارش فیلمنامه انرژی و زمان می‌خواهد، باید بروی و بیایی، صحبت کنی و ارشاد دارد، مشکل است.»

 این کارگردان و بازیگر قدیمی سینما گفت: «به من یک فیلمنامه خوب بدهید تا کار کنم، یک فیلمنامه‌ای که مایه داشته باشد، نه اینکه داستان یک خطی باشد که مثلاً یک مردی است که بچه‌اش را دوست دارد و بچه‌ می‌رود و در دنیا غرق می‌شود. فیلمنامه‌ای از همه جنسی برای مردم داشته باشد.»

 

قادری همواره در فیلم‌هایش به خصوص در سال‌های پس از انقلاب به مسائل جوانان توجهی ویژه‌ای داشته است. از تاراج تا می‌خواهم زنده بمانم از آکواریوم تا محاکمه. او دیگر در شمایل یک پدر مهربان از مسائلی حرف زد که در حد توان خودش قابل تامل بود. : «یک نقل قولی است از آقای افخمی که به نظر‌م خیلی قشنگ است، ایشان گفته‌اند که سناریوها تمام شده‌اند و ما دوباره از اول شروع می‌کنیم. اگر برگردیم به گذشته، سناریوها خوب بود ولی ممکن است در پرداخت مشکل داشتند ولی الان سناریوی جدیدی نیست.»

 کارگردان فیلم «می‌خواهم زنده بمانم» با بیان این مطلب که سینمای ایران متأسفانه درصدد این نیست که هنرپیشه تربیت کند، گفت: «سینمای ما همه‌ کارش را معطوف می‌کند به یکسری بازیگر تکراری و در طول یکسال که 50 - 60 فیلم ساخته می‌شود، بین همین بازیگران دور می‌زند. به نظرم وظیفه ماست که جوانان را به سینما معرفی کنیم ولی این دل و جرأت هم می‌خواهد که کارگردانی انتخاب کند و تهیه‌کننده هم قبول کند، چرا که به هر حال در سینما سرمایه‌گذاری می‌شود و تهیه‌کننده می‌گوید روی هنرپیشه‌ای سرمایه‌گذاری می‌کنم که مردم می‌شناسند و نمی‌آید روی یک ناشناس سرمایه بگذارند.»

 وی گفت: «این کار مشکل است ولی من به عنوان کسی که خودش را موظف می‌‌داند، این کار را کرده‌ام. فکر کنید ما می‌خواهیم 10 تا فیلم بسازیم و هر کدام از اینها شخصیت‌های‌شان جوان است، برای این 10 فیلم، بازیگر جوان از کجا بیاوریم؟ ما جوان20 ساله کم داریم؟ پس چرا نباید ما بازیگر جوان داشته باشیم.»

 ایرج قادری در ادامه می‌گوید: ما نمی‌توانیم نقش یک دختر تازه فارغ‌التحصیل شده را به یک بازیگر 40 ساله بدهیم. ما همه‌اش داریم خودمان را تکرار می‌کنیم و آدم‌ها خودشان را تکرار می‌کنند و از این فیلم به آن فیلم می‌روند. این است که کم می‌آورند، وقت ندارند و برای قرارداد که می‌آیند، زمان‌شان محدود است.»

 کارگردان «پاتو زمین نذار» گفت: ما با بحران شدید بازیگر روبروییم. الان دو، سه هنرپیشه هستند که سوپر استارند، آقای بهرام رادان و محمدرضا گلزار، شهاب حسینی و چند نفر دیگر که اسامی‌شان خاطرم نیست. این‌ها سنی دارند و ما اگر بخواهیم بازیگر 20 ساله در فیلم بگذاریم، باید چه‌کار کنیم؟ این است که من در «سام و نرگس» همه بازیگرها را جدید گذاشتم و این کار هم دل و جرأت می‌خواهد.»

 حالا دیگر ایرج قادری در میان ما نیست. او و فیلم‌هایش بخش مهمی از سینمای بدنه ایران را از آن خود کرده است. قادری در طول سالها فعالیت حرفه‌ای اش همواره کوشیده بود مرز میان هنر و مردم را حفظ کند و هیچ‌گاه از آنچه که به آن فکر می‌کرد عدول نکرده بود. حالا تنها یادگارش در نوبت اکران است. «شبکه» تنها فرصتی است که قادری روزهای آخر را ببینیم. که امیدواریم بتوانیم آن را ببینیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:58  توسط روابط عمومی انجمن  | 

 با گرم شدن هوا وآمدن فصل زیبای  بهار،حس گشت وگذار،تفریح وتفرج درا نسان به غلیان وجوشش درمی آیدوعده زیادی را راهی کوه ودشت وصحرا می کند.که بسیار خوب وخوشایند است.

گردش درطبیعت زیبا برای تمدد اعصاب وروان ،تخلیه عصبی روزهای کاری هفته بسیار مفید ونافع است هم چنین  می تواند موجب تعامل افراد یک خانواده با هم دیگرگردد.دراکثر مواقع دیده شده است که تفریح ما درطبیعت بکر وزیبا هما نقدر که برای ما خوشایند ومفید است، برای طبیعت مضر وناخوشایند است وباعث تخریب واز بین رفتن گونه های زیاد گیاهی ودربعضی اوقات حیوانی می گردد وحتی گاهی دخالت های نابجای انسان به محیط طبیعی می تواند یک اکوسیستم فعال وزنده را از بین ببرد وموجب نابودی آن شود.

ما سفرکردن به دشت وصحرا وکوه وبیابان را خوب بلدیم. اما هنوز طرز استفاده صحیح ازمحیط های طبیعی را خوب یادنگرفته ایم وآگاهی کامل از نحوه تخریبی که ما برسر طبیعت می آوریم  نداریم. دیده شده است سیاحت کنندگان در طبیعت بیشتر برای تفریح وگاهی پخت غذا بوته های سبز را میکنند آتش روشن می کنند وحتی آتش راهمینطور رها کرده ومی روندواین خودموجب آتش سوزی های گسترده درسطح یک منطقه می گردد،یا بعضی ها بوته های گلدارزیادی رامی کنند وبرای خشک کردن به خانه می برند،ـ(حتی کندن یک بوته سبز) وموجب پیشرفت بیابان و ازبین رفتن محیط طبیعی آن منطقه می گرددـ ودیگران نیز آن عمل را تکرار می کنند واینجور رفتارها نزد ما به صورت یک تفریح در آمده است ودرذهن ما تثبیت شده است واگراین رفتاروعمل ناخوشایند ازطرف همه مردم تکرار شود، که نمی شود. دیگر مصیبت صد چندان شده وجبران این خسارت ها گاهی سالها طول می کشد ودربعضی اوقات طبیعت قادربه جبران این ضایعات نیست ونمی تواند خود را بازسازی کند.

هم چنین در اکثر مواقع گردشگران زباله های حاصل از مواد مصرفی خود را درمحیط های طبیعی رها می کنند وباعث آلودگی این زیستگاهها می شوند. زیرا بسیاری از این زباله ها مصنوعی وغیرقابل برگشت به طبیعت می باشند ومحیط زیبا را دستخوش تغیرات زیادی می کنند که تبعات آن در بیشتر مواقع قابل جبران نمی باشد. پس لازم می آید بانگرشی نووتفکری تازه پا به طبیعت بگذاریم وآن را ازهرجهت حفظ کنیم چرا که انسان خود موجودی طبیعی است تا ماشینی ،ونیازدوچندانی به آن داردوبدون آن زندگی .....،امروز وبال طبیعت شده ایم که او برعلیه ما با طوفان های مهیب شن وماسه وسیل وخشکسالی و..... به مقابله باما برخاسته است وبرعلیه ماقیام کرده است بیایم زیبایی هایش را درک کرده وازدیدنش لذت ببریم و به جای تخریب وکندن گل ها وبوته ها آنها رادرقاب عکس هایمان جای بدهیم. بیاییم جهت آتش روشن کردن وپخت غذا هیزم وزغال با خود همراه ببریم زباله های خودرا جمع آوری نماییم ودرظروف مخصوص زباله بیاندازیم.دریک کلام دررفتارهایمان ونحوه عملکردمان با محیط های طبیعی پیرامون خود تا دیرنشده تجدیدنظر کلی کرده وهوشمندانه با آن برخوردنماییم. بالی برای طبیعت باشیم  تا همیشه پاک وزیبا وطرب انگیز برای ما ونسل های آینده پایداروسرزنده باقی بماند.

جواد بهجتی اردکانی

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 6:57  توسط روابط عمومی انجمن  | 

در ادامه برنامه های دوچرخه سواری شهری و هفتگی اعضاء انجمن حامیان میراث کهن اردکان و در پنجمین برنامه مداوم از این دست، جمعی از اعضاء انجمن، صبح جمعه  مورخ 15 اردیبهشت ماه  راس ساعت 7 از محل میدان آیت الله خاتمی(ره) به سمت محوطه تاریخی و اکولوژیکی زردگ اردکان حرکت کردند.

این برنامه با صرف چای و صبحانه و گشت و گذار اعضاء در این محوطه و همچنین صحبتهایی پیرامون برنامه های آتی انجمن به پایان رسید.

در این برنامه، دبیر محترم انجمن چارسوق و جمعی از اعضاء محترم این انجمن نیز حضور داشتند.

گفتنی است تور دوچرخه سواری انجمن حامیان میراث کهن اردکان، هر هفته جمعه صبح ، راس ساعت 7 از محل میدان آیت الله خاتمی آغاز میشود. شرکت کلیه علاقه مندان به ورزش دوچرخه سواری در این برنامه آزاد است.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:26  توسط روابط عمومی انجمن  |